فعال شدن مکانیسم ماشه و پیامدهای آن برای ایران و منطقه
ماردین زاهدی
ایران و منطقه خاورمیانه بار دیگر در آستانه تحولات بزرگی قرار گرفتهاند. فعال شدن مکانیسم ماشه، نه تنها یک تصمیم حقوقی در چارچوب برجام، بلکه پاسخی استراتژیک به سیاستهای ارتجاعی و فاشیسم دینی حاکم بر ایران است؛ حکومتی که سالها با ماجراجوییهای هستهای، صدور تروریسم و سرکوب خونین آزادیخواهان، ثبات منطقه و زندگی ملتها را به خطر انداخته است. امروز نگاه جامعه جهانی بیش از هر زمان دیگری بر رفتارهای غیرعادی و جنایتکارانه این رژیم متمرکز است. مکانیسم ماشه که در بندهای ۳۶ و ۳۷ برجام تعریف شده بود، به اعضای توافق اجازه میدهد در صورت نقض تعهدات از سوی حکومت ایران، همه تحریمهای شورای امنیت را بهطور خودکار بازگردند. اکنون این سازوکار فعال شده و معنای آن بازگشت حکومت ایران به وضعیت انزوای کامل بینالمللی است؛ وضعیتی که محصول مستقیم سیاستهای نادرست حکومت و نشانه شکست کامل استراتژی باجگیری هستهای رژیم میباشد. بازگشت تحریمها بار دیگر بر شریانهای اقتصادی ایران سنگینی خواهد کرد. سقوط ارزش پول، تورم افسارگسیخته، بیکاری و نابودی سفره مردم نتایج مستقیم این تصمیم هستند. اما آنچه برای رژیم هراسآورتر است، افزایش نارضایتی عمومی و شکلگیری دوباره موجهای اعتراضی است. در کنار بحران معیشتی، رژیم برای حفظ سلطه خود به اعدامهای گسترده، سرکوب خونین اعتراضات و کشتار آزادیخواهان روی آورده است؛ سیاستی که نه تنها مشروعیت داخلی ندارد بلکه چهره فاشیستی آن را بیش از پیش در سطح جهانی برملا میکند. رژیم ایران اکنون در وضعیتی قرار گرفته که از هیچ جنایتی روگردان نخواهد بود، یکی از تاکتیکهای شناختهشده رژیم در برابر فشارهای خارجی، گروگانگیری اتباع خارجی و دو تابعیتیهاست. همچنین در واکنشی وقیحانه، حکومت حتی دبیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، رافائل گروسی، را تهدید جانی کرده است. این اقدام ثابت میکند که رژیم در اوج استیصال، از ترور مقامات بینالمللی هم ابایی ندارد. چنین رفتاری رژیم را بیش از هر زمان دیگری در جایگاه یک حکومت یاغی و تروریستی قرار داده و چهره جنایتکار حکومت را بیش از پیش نمایان میکند. همزمان، اعدامهای پیدرپی زندانیان سیاسی و معترضان نیز بخشی از سیاست «انتقامگیری از مردم» است. فعال شدن مکانیسم ماشه میتواند این رفتارهای غیرانسانی را تشدید کند، اما این اقدامات نشانه قدرت نیست؛ اعتراف آشکار به ضعف و ناتوانی در برابر جامعه جهانی و قیام داخلی است. رژیم امروز با سه بحران همزمان روبهروست: بحران مشروعیت، بحران اقتصادی و بحران اجتماعی. فاشیسم دینی که بیش از چهار دهه است مردم را به اسارت کشانده، اکنون خودش در محاصره خشم ملتها گرفتار شده است. شکاف درونی میان جناحهای قدرت، اعتراضات گسترده مردمی، انزوای بینالمللی و تحریمهای دوباره، همگی دست به دست هم دادهاند تا حکومت در ضعیفترین موقعیت خود قرار گیرد. پس از جنگ ۱۲ روزه میان رژیم ایران و اسرائیل، زبان حکومت چیزی جز تهدید نبود. در حالی که مردم ایران در فقر و سرکوب دستوپا میزنند، رژیم تلاش دارد با صدور بحران به منطقه و تهدید امنیت جهانی، بقای خود را تضمین کند. این سیاستهای ضد مردمی رژیم بار دیگر نشان داد که فاشیسم دینی نه تنها دشمن مردم ایران، بلکه تهدیدی برای ثبات کل خاورمیانه است. در کنار فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی، امکان عملیات نظامی مجدد توسط اسرائیل علیه تأسیسات هستهای حکومت ایران همچنان جدی است. حملات پیشین نشان دادهاند که رژیم در برابر توان نظامی اسرائیل آسیبپذیر است و هرگونه اقدام جدید میتواند هزینههای سنگینی بر آنها تحمیل کند. این شرایط فرصت تاریخی برای اپوزیسیون و بهویژه احزاب کوردستان ایران است. اتحاد و همگرایی، تبدیل فشارهای خارجی به انرژی انقلابی داخلی، وظیفهای حیاتی است. اپوزیسیون باید با صدای واحد در برابر جهان سخن بگوید و رهبری اعتراضات مردمی را بر عهده گیرد تا این مرحله حساس به نقطه عطفی در مسیر سرنگونی رژیم بدل شود. ملت کورد و نیروهای آزادیخواه کوردستان همواره پیشاهنگ قیامها بودهاند و امروز نیز میتوانند نقشی تاریخی ایفا کنند. این تحولات در حالی رخ میدهد که ملت ایران و کوردستان در آستانه سالیاد قیام ژینا قرار دارند؛ قیامی که با خون زنان، جوانان و آزادیخواهان آبیاری شد و همچنان الهامبخش مقاومت است. امروز، یاد ژینا و هزاران شهید راه آزادی، در کنار فشارهای بینالمللی و فعال شدن مکانیسم ماشه، میتواند به نماد پیوند مقاومت داخلی و فشار خارجی بدل شود و نیروی محرکهای تازه برای جنبش آزادی باشد. مکانیسم ماشه تنها یک بند حقوقی نیست؛ بلکه اکنون ابزار سیاسی و استراتژیکی است که ریشه در ماهیت فاشیستی و ارتجاعی رژیم ایران دارد. حکومتی که با اعدام، ترور، تهدید و ماجراجویی، مردم خود و منطقه را به نابودی کشانده است. در شرایطی که رژیم از درون متزلزل و از بیرون محاصره شده، مردم و اپوزیسیون میتوانند با اتحاد و هوشیاری این فرصت تاریخی را به لحظهای سرنوشتساز بدل کنند. سقوط این رژیم دیگر یک احتمال نیست؛ ضرورتی تاریخی است که در سایه مبارزه ملتها و همبستگی نیروهای آزادیخواه تحقق خواهد یافت.